محمد مهدى ملايرى

85

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

استخرى يعنى قرن چهارم هنوز شمار آتشكده‌هاى فارس به اندازه‌اى بوده كه وى نمىتوانسته از حفظ آنها را بشمرد زيرا به گفتهء وى به‌ندرت مىشد در آنجا ناحيه و شهر و روستائى يافت كه در آن چند آتشكده نباشد و از آن جمله نام ده آتشكده را در نواحى مختلف فارس كه بيش از همه مورد احترام و تعظيم و تكريم زردشتيان روزگار خودش بوده ذكر كرده است « 1 » و در زمانى هم كه مقدسى آنجا را ديده زردشتيان آن ناحيه هرچند هم رديف اهل ذمه به‌شمار مىرفته‌اند ليكن نشانه‌اى را كه معمولا اهل ذمه مىبايستى بر خود بزنند آنها نمىزده‌اند و در آئين‌ها و جشنهاى ايشان همه اهل شهر شركت مىداشتند و همه بازارهاى شهر را آذين مىبسته‌اند . « 2 » و با اين سابقهء دينى و تاريخى طبيعى بوده است كه زبان كتابها و آثار دينى زردشتيان همين زبان مردم فارس يعنى لهجهء مخصوص آنها باشد . چنان كه در روايت ابن مقفع هم ذكر شده ، نكته‌اى كه در نوشتهء استخرى قابل تأمل است اين است كه در قرن چهارم زبانى را كه او پهلوى ناميده نه زبان گفتار بلكه زبان نوشتار موبدان و زردشتيان بوده و از اين برمىآيد كه آنچه باعث اين شده كه زبانشان را به جز زبان فارسى كه عموم مردم بدان تكلم مىكرده‌اند بشمرد همان خصوصيتى بوده كه از تغيير خط فارسى به خط اسلامى و عدم تغيير خط زردشتيان و آثار ناشى از آن سرچشمه گرفته و در اين تاريخ كه شايد بيش از دو سه قرن از تاريخ تغيير خط فارسى مىگذشته در اثر تحول اين زبان و ثابت ماندن آن ديگرى تفاوتهائى بين آن دو به وجود آمده بود كه به گفتهء استخرى آن زبان مكتوب به آن خط قديم نياز به توضيحى داشته تا فارسىزبانان آن را درست بفهمند و شايد اين توضيح يا تفسير هم چندان زياد نبوده . « 3 » در هر حال آنچه از نوشته‌هاى استخرى برمىآيد اين است كه در اين

--> ( 1 ) . مسالك الممالك ، ص 118 و 119 . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ص 429 . ( 3 ) . اين معنى از عبارت « تحناج الى تفسير حتى يعرفها الفرس » كه تفسير در آن بدون إله ذكر شده فهميده مىشود .